چتر مغزی

 


تلاش امدادگران برای خارج کردن ساکنان یک خانه ریخته از زیر آوار در شهر کیانگژی

امدادگران


 


نقاشی کلید روشن و خاموش روی ساختمانی در شهر کاتوویس لهستان

کلید روشن و خاموش

 


تصادف قطار در هند

تصادف قطار در هند

 


گردو غبار شدید در بغداد

گردو غبار شدید در بغداد

 


پارک آبی در شهر هاملن آلمان

پارک آبی

 


کریستال لاگون بزرگ ترین استخر جهان در کنار ساحل دلمار شیلی

بزرگ ترین استخر جهان

 


نمایی از آبشار بزرگ ویکتوریا در زیمبابوه

آبشار ویکتوریا

 


تهیه بزرگ ترین ساندویچ گوشتی جهان با استفاده از 41 نوع مختلف گوشت در انگلیس

بزرگ ترین ساندویچ گوشتی جهان

 


نمایشگاه گل در چلسی

نمایشگاه گل

 


طراحی خودرویی در چین که با استفاده از انرژی باد حرکت می کند. سرعت این خودرو می تواند به 140 کیلومتر در ساعت برسد



 


 

 افتتاح برج مخابراتی جدید توکیو که با 634 متر ارتفاع بلند ترین برج مخابراتی جهان است

افتتاح برج مخابراتی توکیو
 


 تظاهرات اتحادیه های کارگری در کراچی پاکستان


 

 نگاه به پدیده خورشیدگرفتگی روی تپه ای در فونیکس آریزونا

خورشیدگرفتگی در فونیکس آریزونا
 

 شیر دریایی آکواریوم توکیو عینک سه بعدی به چشم زده است

شیر دریایی آکواریوم توکیو
 

 منطقه ای زیبا برای زندگی (نیوزیلند)

منطقه ای زیبا
 

طرفداران تیم هاکی روی یخ اسلواکی در مسابقه فینال بین اسلواکی و روسیه

هاکی روی یخ اسلواکی
 

مسابقات پرش قورباغه ها در کالیفرنیا

مسابقات پرش قورباغه ها
 

دوچرخه سواری در جاده های ایالت یوتا(آمریکا)

دوچرخه سواری در ایالت یوتا
 


پیرترین یوگار کار جهان با 93 سال سن در حال تمرین یوگا در خانه اش در نیویورک

پیرترین یوگار کار جهان
 


کایاک سواری بر فراز آبشاری در حومه واشنگتن

کایاک سواری

  



دو گدا در لاس وگاس در لباس میکی ماوس

میکی ماوس

 



"شنونده" یکی از مجسمه های ساخت یک هنرمند بریتانیایی

شنونده
 



پاشیدن آب به سمت معترضان زن بحرینی در جریان تظاهرات اعتراضی در منامه

بحرین

 



خواندن نماز جمعه روی نرده (صنعا)

صنعا

 



بدون شرح!


بدون شرح







بدون شرح

بدون شرح


بدون شرح

بدون شرح
 

بدون شرح

بدون شرح

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 87

[ يکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 16:51 ] [ شیوا ] [ ]

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

 

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

 

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.

 

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است

 

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

 

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد

 

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.

 

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد.

 

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد.

 

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

 

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.

 

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد

 

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد میشود.

 

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر میگذارد

 

از خود عشق پرسیدم عشق چیست؟ گفت فقط یک نگاه

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 78

[ يکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 16:41 ] [ شیوا ] [ ]

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 82

[ يکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 16:39 ] [ شیوا ] [ ]

آیا می دانستید افرادی که بنظر خیلی قوی می رسند، معمولاً خیلی حساس هستند و کسانی که بیشترین مقدار مهربانی را به معرض نمایش می گذارند، بیشترین صدمه را دیده اند؟ آیا می دانستید آنهایی که تظاهر می کنند نیازی به عشق ندارند، بیشتر از همه به آن محتاجند؟ اشخاصی که از همه نگهداری می کنند خودشان از همه بیشتر نیازمند مراقبتند و کسانی که زیاد لبخند می زنند ممکن است در زمان تنهایی بیشترین گریه را بکنند.
 

 





برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 136

[ يکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 16:38 ] [ شیوا ] [ ]

لذت بردن از زندگی با پول راحت تر است اما برای لذت بردن اگرچه پول لازم است اما کافی نیست. حتی برخی پا را فراتر گذاشته اند و معتقدند برای لذت بردن از زندگی حتی پول هم لازم نیست.
در این گزارش شما را با 15 روش ارزان برای لذت بردن از زندگی آشنا می کنیم.

 
1 - زیر دوش آواز بخوانید
باور کنید خیلی از خوانندگان مطرح از همین جا شروع کرده اند. علاوه براین با ابراز احساساتتان از این طریق می توانید به آرامش برسید.

2 - حال یک دوست قدیمی را بپرسید
امتحانش ضرر ندارد. الان، همین الان تلفن را بردارید و به یک دوست قدیمی زنگ بزنید. به این ترتیب هر دوی شما از یک لذت ارزان زندگی لذت خواهید برد.

3 - هدیه های قدیمی و یادگاری ها
هدیه های قدیمی که گرفته اید نگاه کنید، عکس های خاطره انگیز هم بد نیست. 
یاد آوری روزهای خوش هم زیباست . از قدیم گفته اند وصف العیش نصف العیش.

4 - آشپزی کنید
آشپزی کردن یکی از راه هایی است که به آرامش و لذت می انجامد. اگر برای کسانی که دوستشان دارید آشپزی کنید، لذتتان را دو برابر خواهد کرد.

5 - با مشکلات شوخی کنید
مشکلات زندگی تمامی ندارد پس اگر با آنها شوخی کنید شادی هایتان هم تمامی نخواهد داشت . البته فراموش نکنید منظور از شوخی این نیست که خودتان را سرکوب کنید و به باد تمسخر بگیرید.

6 - از درخت بالا بروید اگر نبود جوی آب هم هست بر روی لبه جوی راه بروید
می خندید باور کنید لذت بخش است . اگر شک دارید امتحان کنید.

7 - از داشته هایتان استفاده کنید
یکی از عادت های بد برخی از ما این است که بهترین لباس ها، غذاها، تفریحات، پول ها و حتی احساساتمان را برای روز مبادا نگه می داریم.

زیاد بگو دوستت دارم. از آنچه در اختیار داری استفاده کن و آن را برای روز مبادا ذخیره نکن.

8 - به خودتان جایزه بدهید
همه ما در طول روز کارهای خوب زیادی انجام می دهیم پس چرا به خودتان جایزه نمی دهید!
یک شاخه گل، یک بستنی خوشمزه، یک لباس مخصوص خانه ارزان و شیک، یک بسته پفک، پاستیل و .... از خودتان قدردانی کنید.

9 - تشکر کنید
هر روز افراد زیادی به ما محبت می کنند. قدر دانی و تشکر از آنها نه تنها خستگی را از تن ایشان به در می کند باعث لذت و شادی خود شما هم می شود.

موقع پیاده شدن از تاکسی از راننده تشکر کنید.
از همکارتان به خاطر همکاری و همراهی تشکر کنید.
از رئیستان بابت کار خوبی که برایتان انجام داده تشکر کنید.
از مادر یا همسرتان به خاطر غذای خوشمزه تشکر کنید.
از خدا تشکر کنید.

10 - موسیقی گوش کنید
رفتن به یک کنسرت زنده و تماشای زنده اجرای موسیقی تجربه بی نظیری است اما اگر نمی توانید هر روز از این لذت بهره ببرید از امکانات بی نظیر تکنولوژی برای گوش دادن به موسیقی استفاده کنید.

11 -  دیدن فیلم و خواندن رمان های جذاب،شعر خواندن را هم امتحان کنید
این تفریحی است که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. تفریحی که ثروتمندان و فقرا در آن شریک اند. اما هر کدام به وسع و سطح سواد و درک هنری خودشان.

12 - به پارک و دل طبیعت بروید
یکی از بهترین سرگرمی های روزهای گرم سال این است که شام را بردارید و به همراه اعضای خانواده به نزدیک ترین پارک محل بروید.

13 - با بچه ها رفاقت کنید
دوستی با بچه ها کودک درونتان را هر چند در خواب عمیق باشد بیدار می کند و به یادتان می آورد که وقتی نوزاد بودید روزی 300 بار می خندیدید اما این روز ها هفته ای یک لبخند می زنید!

14 - به دیگران کمک کنید
هر کاری از دستتان بر می آید برای اطرافیانتان انجام دهید. لازم نیست پول خرج کنید شنیدن درد دل یک دوست، همکار و یا همسفر اتوبوس، حمل کردن خرید های یک فرد مسن و .... هرچه از دستتان برمی آید.
لذت کمک کردن به دیگران را ازخودتان نگیرید.

15 - محیط اطرافتان را مرتب کنید
اگر بیرون خود را مرتب کنید درونتان هم مرتب می شود. اتاق، محل کار، راه پله های ساختمان، کوچه و ماشینتان را تمیز کنید و بعد از اتمام کار از تمیزی لذت ببرید.
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 78

[ يکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 16:16 ] [ شیوا ] [ ]

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

تا به کی باید رفت

از دیاری به دیار دیگر

نتوانم ,نتوانم جستن

هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهاری دیگر

آه,اکنون دیریست

که فرو ریخته در من,گویی

تیره آواری از ابر گران

چو می آمیزم,با بوسه ی تو

روی لب هایم, می پندارم

می سپارد جان عطری گذران

آن چنان آلودست

عشق غمناکم با بیم زوال

که همه زندگی ام می لرزد

چون تو را می نگرم

مثل اینست که از پنجره یی

تک درختم را,سرشار از برگ,

در تب زرد خزان می نگرم

مثل اینست که تصویری را

روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم

شب و روز

شب و روز

شب و روز

بگذار

که فراموش کنم.

تو چه هستی,جز یک لحظه,یک لحظه که چشمان مرا

می گشاید در برهوت آگاهی؟

.بگذار که فراموش کنم

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 78

[ يکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 15:59 ] [ شیوا ] [ ]
عشقت را نصیب کسی

 کن که لایق آن باشد نه تشنه ی آن

زیرا هر تشنه ای روزی سیراب خواهد شد.

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 72

[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 15:31 ] [ شیوا ] [ ]

تا حالا دقت کردین وقتی‌ توی یه جمعی‌ یکی‌ میگه اون تلویزین و کمش کن ،یکی‌ دیگه از اونور میگه اصن خاموشش کن . . . !
.
.
.
تا حالا دقت کردین وقتی واسه دل خودت موهاتو درست میکنی چقدر خوشگل میشه ولی وقتی میخوای بری مهمونی یا عروسی بعد از ۳ ساعت کلنجار رفتن شبیه خربزه میشی؟
.
.
.
تا حالا دقت کردین یکى از سرگرمى هاى خاص مردم ایران اینه که :وقتى از مطب دکتر میان بیرون،حساب کنن ببین این دکتره روزى چقد درآمد داره ….
.
.
.
تا حالا دقت کردین که روزای هفته اینجوری میگذره :
شــــــــــــــــــــــنبـــــ ـــــــــــــــه
یــــــــکشــــــــنبـــــــــ ــــــــــه
دوشـــــــــــــنبــــــــــــ ـــــــه
سه شـــــــنبـــــــــــــــــه
چـــهـــار شنبـــــــــــــه
پنجشنبه جمعه!!!

تا حالا دقت کردین چقدر حرص آوره که سر غذا دقیقا اون چیزی رو بر میدارن که تو کلی تو ذهنت واسش نقشه کشیده بودی
.
.
.
تا حالا دقت کردین ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦﻗﺴﻤﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻥ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪﯼ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ !!
.
.
.
تا حالادقت کردین وقتی داری درس میخونی و به یه صفحه عکس دار میرسی چه حالی میکنی که اون صفحه نصفست…!
.
.
.
تاحالا دقت کردین وقتی احساس میکنین گم شدین اول ضبط ماشین رو کم میکنین!
.
.
.
تا حالا دقت کردین تا آرایشگر روپوش و میندازه رومون دماغمون خارش میگیره؟!
.
.
.
تا حالا دقت کردین وقتی سوهان میخوری ۹۵%ش
میره لای دندونات و فقط ۵%ش نصیب معدت میشه؟!!!

 
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 85

[ شنبه 6 خرداد 1391 ] [ 14:17 ] [ شیوا ] [ ]
;
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 105

[ يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 ] [ 14:49 ] [ شیوا ] [ ]
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 91

[ چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 ] [ 17:21 ] [ شیوا ] [ ]
 

میخوام توجه تون رو به رابطه زیبای اعداد و زوایا جلب کنم!

سوال کلیدی: چرا 1 "یک" ــه؟ چرا 2 "دوئـــه" و....

من دیگه توضیح نمیدم.

خودتون ببینید


















برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 101

[ دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 ] [ 6:38 ] [ شیوا ] [ ]
نه زندگی میدان جنگ است و نه شما یك آدم بی‌عیب و نقص یا همیشه شكست خورده. این پیش‌فرضی ‌است كه اگر باورش داشته باشید، بسیاری از مشكلات‌تان با خود و دیگران حل می‌شوند. در این  مقاله  نمونه برخی اشتباهات رایج در زندگی مشترك را مطرح می‌كنیم كه تنها به دلیل نداشتن عزت نفس بالا رخ می‌دهند و از شما می‌خواهیم كه پس از خواندن مشكلات این آدم‌ها، با دقت بیشتری به رفتار‌ها و سبك زندگی‌تان نگاه كنید.  اگر  شما هم خودتان را شبیه  چنین آدم‌هایی‌می‌بینید، توصیه می‌كنیم با حذف برخی ویژگی‌های‌تان عزت نفس خود را بالا ببرید. نمی‌گوییم كار آسانی است‌ اما اگر این عادت‌های كهنه را نادیده بگیرید، دیر یا زود زندگی مشترك‌تان را با مشكلات زیادی روبرو می‌كنید كه حل كردن‌شان ساده نیست.



زمانی كه زهره با همسرش ازدواج كرد، تازه وارد دانشگاه شده بود. او كه فكر می‌كرد به دنیای پرمسئولیتی وارد شده و توان انجام همه كارها با هم را ندارد،‌ به سختی چند واحدی گذراند و ترجیح داد با گرفتن كاردانی و بیرون آمدن از دانشگاه، وقتش را وقف همسرش كند.

 حالا او یك زن 31ساله است كه در 10 سال گذشته جز مسائل خانه‌داری، برای یادگرفتن هیچ چیزی وقت نگذاشته و احساس می‌كند كه كیلومتر‌ها از همسرش كه فوق لیسانس مدیریت و مدیر یك شركت خصوصی است، عقب مانده. زهره فكر می‌كند، برای دوباره شروع كردن دیر است و راهی كه برای حفظ زندگی به نظرش می‌رسد، نظارت بیشتر بر همسرش و مانع پیشرفت بیشتر او شدن است. شما اگر موقعیت مشابهی داشتید،‌ چه رفتاری می‌كردید؟

  • سراغ توانایی‌های‌تان بروید
اگر شما حس كنید در زندگی‌تان آنقدر كه باید خوب عمل نمی‌كنید و همیشه شكست می‌خورید این موضوع باعث می‌شود تصویری كه در مورد خودتان دارید هم خدشه‌دار شود و درنتیجه دیگران هم تصویر جالبی در مورد شما نخواهند داشت. قرار نیست شما در تمام موضوعاتی كه همسرتان از آن‌ها سردر می‌آورد وارد شوید اما قطعا مسائلی هست كه شما بیشتر از او از آن‌ها اطلاع دارید و بیشتر توانایی رسیدگی به آن‌ها را دارید.

سعی كنید به این مسائل رسیدگی بیشتری كنید تا هم تصویرتان در ذهن خودتان بهتر شود و هم در ذهن دیگران. نقاط قوت خودتان را فهرست كنید و اگر از آن‌ها با خبر نیستید، نظر دیگران را در این مورد بپرسید اما سعی نكنید خود را وارد هر ماجرایی بكنید و با صحبت كردن در مورد موضوعاتی كه تخصص یا اطلاعی در مورد آن‌ها ندارید، حرف‌های‌تان را برای دیگران بی‌اعتبار كنید.

  • خودتان را بشناسید
به جای این‌كه پله ترقی همسرتان شوید و خودتان درجایی كه هستید در جا بزنید، در عین حمایت كردن از او به فكر رشد خودتان هم باشید. سعی كنید تعریفی از خود داشته باشید كه به شما اعتماد به نفس و آرامش می‌دهد. در ذهن‌تان یك عنوان برای خود بسازید و سعی كنید این عنوان را هر روز تقویت كنید.

مثلا بگویید من آشپز خوبی هستم؛ من یك ورزشكارم؛ من كارمند نمونه‌ای هستم؛ من به فكر تحصیلاتم هستم و... اگر شما چنین عنوانی را در ذهن‌تان نداشته باشید، بعد از چند سال احساس بی‌ارزشی خواهید كرد و ممكن است فكر كنید همین همسری كه شما پله ترقی‌اش شده‌اید، هزاران پله از شما بالاتر است و چرا باید برای بودن با شما انرژی بگذارد! در عین حال همیشه پشتیبان همسرتان باشید و به‌خاطر ترس از این‌كه روزی از شما بالاتر برود و قدرتان را دیگر نداند، او را از آنچه استحقاقش را دارد محروم نكنید.





الهام و دوستان خانوادگی‌اش هفته‌ای یك‌بار دور هم جمع می‌شوند. دوستانی كه به نظر الهام، هر كدام‌شان دلیلی برای افتخار كردن به خود را دارند. البته خود او هم زن موفقی است. هم ظاهر خوبی دارد و هم تحصیلات بالایی اما چون مثل دوستان دیگرش سراغ كار بیرون از خانه نرفته، احساس می‌كند كه ممكن است دیگران توانایی‌هایش را نادیده بگیرند. به همین دلیل سعی می‌كند كه گاهی برتری‌هایش را به دیگران گوشزد كند تا مبادا یاد‌شان برود كه او هم چیزی از دیگران كم ندارد. شما در چنین موقعیتی چه رفتاری می‌كنید؟

  • به فكر اثبات خود‌تان
دیگران شما را همان‌طور كه هستید می‌بینند، با تمام توانایی‌ها و ضعف‌های‌تان. شاید در برخورد‌های اولیه به تمام این موضوعات پی نبرند اما در ملاقات‌های بعدی نظر‌شان را در مورد شما اصلاح می‌كنند و به شناخت بهتری می‌رسند. تا زمانی كه این تصور در آن‌ها كامل شود دست نگه‌دارید و به‌خاطر ترس از قضاوت‌های آن‌ها مدام خود‌تان و عادت‌های‌تان را معرفی نكنید. اگر شما در كار‌تان برجسته باشید، ‌اخلاق خوبی داشته باشید یا هزار و یك هنر دیگر در وجودتان باشد، دلیلی ندارد كه به محض دیدن دیگران از همه این توانایی‌ها پرده‌بردارید و اگر هم ضعف‌ها و شكست‌هایی دارید، قرار نیست همه دنیا را از وجود‌شان با خبر كنید. در مورد خودتان كم توضیح دهید و بگذارید هركسی از دریچه دید خودش شما را بشناسد.





مریم طاقت ناراحتی كسی را ندارد. او به شوهرش و دوستانش بیشتر از هرچیزی اهمیت می‌دهد و وقتی كه ناخواسته مشكلی میان پیش می‌آید، به جای این‌كه تقصیر را گردن كسی بیندازد، سعی می‌كند كه رفتارهای خودش را بررسی كند و با تغییر دادن خودش یا حتی عذرخواهی كردن اوضاع را آرام كند البته از اغلب مواردی كه او با عذاب وجدان از دیگران عذرخواهی می‌كند، ‌مشكل به خاطر رفتارهای او درست نشده است. وقتی میان شما و دیگران سوءتفاهم ایجاد می‌شود چه احساسی پیدا می‌كنید؟ آیا خودتان را مقصر می‌دانید یا به آن‌ها حمله می‌كنید؟

  • همیشه حق با شما نیست
هرچقدر هم كه توانمند باشید، باز هم اشتباه می‌كنید. فكر نكنید نپذیرفتن اشتباهات و انكارشان یعنی داشتن اعتماد به نفس. یكی از نشانه‌های افرادی كه عزت نفس پایینی دارند، ناتوانی در پذیرش اشتباهات و مهم‌تر از آن، اعتراف به اشتباهات است. اگر مشكلات شما باعث یك دعوای خانوادگی شده، چند ساعتی بعد از آرام شدن همه چیز از همسرتان عذرخواهی كنید و به او نشان دهید كه مسئولیت‌پذیرید و می‌توانید قضاوت درستی در مورد رفتار خودتان داشته باشید. اگر شما همیشه از زیر عنوان تقصیر من بود شانه خالی كنید، او قضاوت‌های‌تان را در مورد خودش هم نخواهد پذیرفت و شما را مسئول تمام ناراحتی‌های زندگی مشترك‌تان خواهد دانست.

  • خودتان را زیر ذره بین نگذارید
شاید این پیشنهاد به‌نظر عجیب بیاید اما زیاد از حد فكر كردن به همه ویژگی‌ها و جزئیات می‌تواند در شما وسواس ایجاد كند و عزت نفس‌تان را هم تحت‌تاثیر قرار دهد. وقتی كاری می‌كنید یا حرفی می‌زنید، مدام از خود نپرسید كه آیا درست بود یا نه و آیا دیگری را رنجانده‌اید یا نه؟ شاید همسر شما خسته یا بی‌حوصله باشد، پس دلیلی ندارد به محض احساس ناراحتی در او بپرسید، من كاری كردم؟ از من ناراحتی؟ فلان حرف یا رفتارم تو را ناراحت كرد؟ و... قبل از انجام هر رفتاری به آن فكر كنید اما بعد از آن، این بررسی پایان‌ناپذیر را قطع كنید. مطمئنا اگر دیگران از شما ناراحت باشند، شما را در جریان خواهند گذاشت، پس سعی نكنید كه ناراحتی آن‌ها را پیش‌بینی كنید.



سمانه زن بداخلاقی نیست و خیلی راحت با دیگران كنار می‌آید اما دلخوری‌های ساده‌ای كه مدام میان او، همسرش و خانواده همسرش پیش می‌آید،‌ زندگی آن‌ها را به شدت تحت فشار قرار داده ‌است. او حتی نمی‌تواند از یك شام با خانواده شوهرش لذت ببرد، چون فكر می‌كند، دیگران همیشه به زبان بی‌زبانی او را سرزنش می‌كنند و تمام لحظات بعد از مهمانی به فكر رمز‌گشایی حرف‌هایی است كه دیگران زده‌اند.

  • توهم توطئه نداشته باشید
فكر نكنید پشت همه حرف‌های دیگران، منظور خاصی هست كه باید تحلیلش كنید یا به فكر تلافی كردنش باشید. حتی اگر با آدمی سروكار داشته باشید كه واقعا چنین منظوری دارد، باید فكر كنید كه وقت و آرامش شما ارزشمند‌تر از این است كه مدام برای تلافی كردن كار او صرف شود.

اگر در خانواده همسرتان كسی با چنین ویژگی‌هایی هست از كنار حرف‌هایش بگذرید و خودتان را درگیر موضوعات ساده و سطحی نكنید. اگر هم شما فكر می‌كنید كه دیگران چنین ویژگی‌هایی دارند، توان‌تان را بالا ببرید و با گذشتن از كنار حرف‌هایی كه شما را آزار می‌دهد، زندگی مشترك‌تان را نجات دهید.



نگار خانه‌دار است و روزی 10 ساعت تنها بودن برایش از هركاری سخت‌تر است. او فكر می‌كند كه شوهرش این موضوع را درك نمی‌كند و در طول روز با زنگ‌نزدن و پیامك نفرستادن به او بی‌توجهی می‌كند و گاهی سعی می‌كند كه با تماس گرفتن مداوم این فاصله را كم كند و گاهی هم می‌رنجد و به همین بهانه چند روزی سرسنگین می‌شود. همسر او فكر می‌كند، این رفتارهای نگار به‌خاطر این است كه او زیاد از حد محبت می‌كند؛ به همین دلیل در كنار حمایت از نگار سعی می‌كند كه زیاد محبتش را نشان ندهد و به قول خودش او را لوس نكند. شما و همسرتان در این شرایط چه رفتاری از خود نشان می‌دهید؟

  • از مهربان بودن نترسید
فكر نكنید كه لطف شما راهی برای سوءاستفاده دیگران باز می‌كند. اگر شما حد و مرز‌ها را رعایت كنید و به دیگران هم نشان دهید كه در زندگی شما هر چیز در جای خودش قرار دارد و هر رفتاری در جای خود بررسی می‌شود، دیگر نگران این مشكل نخواهید بود. شما تنها به مهربانی دیگران نیاز ندارید بلكه خود محبت كردن هم می‌تواند روان شما را راضی نگه‌دارد و آرامش و عزت‌نفس‌تان را بالا ببرد. نگذارید این مهربانی چشم‌های‌تان را ببندد و روی قضاوت‌های‌تان تاثیر بگذارد بلكه به همسرتان نشان دهید تا زمانی كه قدر مهربانی‌های‌تان را می‌داند از آن‌ها بهره‌مند می‌شود.

  • شرایط دیگران را درك كنید
همه آدم‌ها در همه لحظات آماده كمك كردن و توجه كردن به شما نیستند.  اگر چند ساعت منتظر ماندن برای دریافت این توجه یا درك كردن شرایطی كه طرف مقابل در آن قرار دارد شما را آزار می‌دهد، فكری برای عزت نفس‌تان بكنید.  اگر در تمام لحظاتی كه همسرتان سركار است، به بهانه تنهایی و بی‌حوصلگی از او هم می‌خواهید كه كارش را كنار بگذارد و با شما صحبت كند یا این‌كه حتی نمی‌توانید چند ساعت بودن او در كنار دوستان یا خانواده‌اش را بپذیرید در مورد این رفتار‌ها تجدید نظر كنید.  زیرا چنین انتظاراتی نه نشانه ضعف شماست و نه اقتدارتان در زندگی مشترك بلكه تنها نشانه این واقعیت است كه شما عزت نفس پایینی دارید.





فاطمه 3 فرزند دارد و چند سالی است كه به‌خاطر آرامش آن‌ها و همسرش از تفریحات و پیشرفت خودش صرف‌نظر كرده است. چون همسرش ساعات زیادی را كار می‌كند، او همه مسئولیت‌های مرتبط با خانه را پذیرفته و با اضافه‌تر شدن روز به روز این مسئولیت‌ها، ‌احساس می‌كند كه دیگر توان ادامه دادن به این شیوه را ندارد. این موضوع باعث مشكلاتی میان او و همسرش شده و بدتر این‌كه همسرش هم حاضر به پذیرش این موضوع نیست و می‌گوید كه نمی‌تواند شیوه زندگی‌اش را تغییر دهد. شما در مورد شرایط او چه فكری می‌كنید و اگر جای او بودید چه تصمیمی می‌گرفتید؟

  • از فرصت‌های‌تان نگذرید
شرایط همه آدم‌ها برابر نیست و قطعا خیلی از آدم‌ها شرایط‌شان بهتر از شماست اما این بهانه خوبی برای نشستن و دست روی دست گذاشتن نیست. به جای مقصر دانستن زمین و زمان، از كوچك‌ترین فرصت‌ها بیشترین استفاده را بكنید. شاید شما به جایی كه دوست دارید نرسید و محدودیت‌های‌تان نگذارند كه شبیه آرزو‌های‌تان شوید اما اگر بیشترین تلاش‌تان را بكنید و سعی كنید خود‌تان باشید، عزت نفس‌تان بالا خواهد رفت و دلیلی برای سرزنش خود یا دیگران نخواهید داشت. اگر فكر می‌كنید كه ازدواج و بچه‌دار شدن پایان فعالیت‌های شما بوده، مشكل از این 2 اتفاق نیست بلكه مشكل اصلی شما هستید كه نتوانسته‌اید توانایی‌های‌تان را با تغییرات زندگی‌تان هماهنگ كنید.

  • بیشتر از توان تان، مسئولیت نپذیرید
ممكن است دوست داشته باشید كه دیگران همیشه شما را به‌عنوان یك فرشته نجات بشناسند اما چنین خصوصیتی بیشتر از آن‌كه به نفع‌تان باشد می‌تواند شما را از پا در بیاورد. هنر «نه» گفتن را یاد بگیرید و تاجایی كه در توان دارید دیگران را حمایت و پشتیبانی كنید و نه بیشتر از آن. قرار نیست به خاطر رفاه خودتان همیشه خواسته‌های دیگران را رد كنید بلكه باید به اندازه توان و انرژی و البته مهارت‌تان مسئولیت بپذیرید و نه بیشتر از آن. حتی اگر شما خیلی كار‌ها را بهتر و سریع‌تر از همسرتان انجام می‌دهید، باز هم بار زندگی را یك‌تنه به دوش نكشید.
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 104

[ شنبه 16 ارديبهشت 1391 ] [ 14:50 ] [ شیوا ] [ ]
 ممكن است مدت‌هاي زيادي را با فردي در ارتباط باشيد اما نه تنها احساس لذتي از ارتباط‌تان با آن شخص نكنيد بلكه نوعي بيهودگي و تلف كردن وقت را از ارتباط‌تان تجربه كنيد و شايد هم ندانيد راه درست كدام است؛ اين‌كه با آن فرد به هر قيمتي شده بمانيد يا به رابطه‌تان پايان دهيد. مقاله‌اي كه در زير مي‌خوانيد نشانه‌هاي يك ارتباط ناسالم را به شما نشان مي‌دهد. نشانه‌ها را دنبال كنيد و نسبت به آن هشيار باشيد.



هدف‌هاي فراموش شده

در بعضي از روابط يكي از طرفين يكديگر را محدود مي‌كنند و اين موضوع شايد در آغاز يك ارتباط، براي عده‌اي جالب باشد اما ادامه اين روند باعث مي‌شود كه افراد به رشد و تكاملي كه انتظار آن از يك فرد مي‌رود نرسند. در يك ارتبا‌ط ناسالم هيچ رشدي وجود ندارد و در طول سال‌‌هاي سال افراد به پتانسيلي كه بايد به آن برسند دست نخواهد يافت. با اين همه افراد به ارتباط خودخواهانه‌شان ادامه مي‌دهند و محدوديت‌ها و خودخواهي‌هاي طرف مقابل‌شان را به حساب محبت و علاقه مي‌گذارند.



براي هميشه مال مني

يكي از نشانه‌هاي خطرناك يك ارتباط اين است كه همسران، يكديگر را به دست آمده فرض كنند و به همين علت ديگر توجهي كه در آغاز به هم داشتند را ندارند. وقتي شريك‌تان وجود شما را هميشگي فرض مي‌كند ديگر نمي‌تواند به احساسات شما آنطور كه بايد توجه كند و اين اصلا نشانه خوبي نيست. در اين مواقع با شريك‌تان احساسات‌تان را در ميان بگذاريد و او را متوجه اشتباهش كنيد اما اگر او همچنان نسبت به شما بي‌توجه ماند بايد جدي‌تر راجع به ادامه ارتباط با او فكر كنيد.



در خدمتم سرورم!

شروع يك ارتباط هميشه همراه با بهترين خاطره‌ها و شيرين‌ترين لحظات به‌يادماندني است اما بعد از گذشت روزهاي به‌يادماندني مشكلات يكي پس از ديگري سرباز مي‌كند؛ يكي از اين مشكلات انتظارات غيرواقعي زوجين از يكديگر است. اغلب زنان به‌دنبال مردي هستند كه همه نيازهاي آن‌ها را برطرف كند و مردان تحمل هيچ نقصي را از سوي همسران‌شان ندارند. مشكلات خانوادگي، شغلي و روابط شخصي و حتي بيماري و هرچيزي كه مربوط به جزئي‌ترين حاشيه‌هاي زندگي‌شان باشد، موضوعاتي هستند كه بعضي از زوجين انتظار دارند كه شريك‌شان آن‌ها را برطرف كند و اين خواسته نابجا و غيرمعقولانه نشانه شكل‌گيري يك ارتباط ناسالم است.



تحمل كردن به چه قيمتي

مدت‌هاست كه در يك ارتباط بدون احساس قرار داريد و چون به شريك‌تان وابسته شده‌ايد، ترس از دست دادن و تنها ماندن را داريد. اين دليل خوبي براي ادامه دادن رابطه‌تان با شريك‌تان نيست و نشانه خطرناكي است و يكي از دلايلي است كه نشان مي‌دهد ارتباط شما با شريك‌تان به جايي نمي‌رسد. در اين شرايط احساس نااميدي زيادي حس مي‌كنيد و به اين فكر مي‌كنيد كه گويي در ارتباط وجود نداريد و اصلا حس نمي‌شويد. به جاي داشتن حس امنيت و حمايت، ترس و وحشت در رابطه‌تان حس مي‌كنيد در حالي كه يك ارتباط دوستانه بايد همراه با احساس آرامش باشد.



يك ارتباط غيرواقعي

شايد خيلي‌ها به‌دنبال يك ارتباط كامل و بي‌نقص باشند اما حقيقت اين است كه ارتباط ايده‌آل تقريبا وجود ندارد چون همگي ما انسان هستيم و سرشار از اشتباهاتي كه هميشه هم نمي‌شود مانع انجام آن‌ها شد. با اين همه در بعضي روابط طرفين طوري رفتار مي‌كنند كه گويي هيچ مشكلي وجود ندارد و براي همين شروع به ايفاي نقش‌هايي مي‌كنند كه اصلا واقعي نيست. افرادي كه مشكلات موجود را نمي‌بينند و هميشه سعي در پنهان كردن مشكلات‌شان دارند به نتيجه منطقي نخواهند رسيد چون در اين نوع روابط طرفين يكديگر را فريب مي‌دهند
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 106

[ شنبه 16 ارديبهشت 1391 ] [ 14:45 ] [ شیوا ] [ ]
 
cid:1.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:2.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:3.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:4.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:5.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:6.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:7.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:8.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:9.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:10.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:11.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:12.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:13.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:14.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:15.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:16.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
cid:17.1387728532@web45105.mail.sp1.yahoo.com
 
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 130

[ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 ] [ 15:24 ] [ شیوا ] [ ]
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 178

[ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 ] [ 14:37 ] [ شیوا ] [ ]

 




قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب، زیبا، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم.
چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لااقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد. تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم و همچون عکسی همه جا همراهم بود ...

تا اینکه دیدار محسن، برادر مرجان، یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.
از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم (البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود. همان قدر زیبا، با وقار، قد بلند، با شخصیت و …
در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.
وای که آن روزها چقدر دنیا زیباتر شده بود. رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود. به اندازه ای که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد.

اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم. ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.

محسن که به سربازی رفت، پیوندمان محکم تر شد. چرا که داغ دوری، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته ای یک بار با هم تماس داشتیم، حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت و هر بار که به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد !

اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم، ناگهان حادثه ای ناگوار همه چیز را به هم ریخت و انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد ...

این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود. باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند. چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود. آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه ...
آیا محسن معلول، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد؟ آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود ؟!
منی که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت !
محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم. برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد.
آن روز مرجان در میان اشک و آه، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت. از اینکه او بیشتر از معلولیتش، ناراحت این است که چرا من، به ملاقاتش نرفته ام.
مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.

هنگام خداحافظی، مرجان بسته ای کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت: این آخرین هدیه ای است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود. دقیقا نمیدونم توش چیه اما هر چی هست، محسن برای تهیه ی اون، به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و ... این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته، برای اینه که موقع زخمی شدن، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه.
بعد نامه ای به من داد و گفت : این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم : (نامه و هدیه رو با هم باز کنی)

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده بودم اما جرات باز کردنش را نداشتم.
خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر پوچم، میخندید.

مدتی بعد یک روز که از دانشگاه برمیگشتم وقتی به مقابل خانه مان رسیدم، طنین صدای آشنائی که از پشت سرم می آمد، سر جایم میخکوبم کرد :
- سلام مژگان ...
خودش بود. محسن، اما من جرات دیدنش را نداشتم.
مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم.
چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !
مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد
و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت.
- منم محسن، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟
در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم :
س ... سلام ...
- چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی ؟!
- یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خوای نگام کنی ! ...
این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند. طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم.

حرفهایش که تمام شد. مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم. تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود.
آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم، با یک پا و دو عصای زیر بغلی ... کمی به رفتنش نگاه کردم، ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خورد.
وای ! که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید تا مجبور نباشم آن نگاه سنگین را تحمل کنم.
نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !
چرایش را نمیدانم. اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم چشمهایم را ببندم.

مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت ...
حس عجیبی از لبخند محسن برخاسته بود. سوار بر امواج نوری، به درون چشمهایم رخنه کرد و از آنجا در قلبم پیچید و همچون خون، از طریق رگهایم به همه جای بدنم سرایت کرد.
داخل خانه که شدم با قدمهای لرزان، هر طور که بود خودم را به اتاقم رساندم و روی تختم ولو شدم. تمام بدنم خیس عرق شده بود. دستهایم می لرزید و چشمهایم سیاهی میرفت. اما قلبم ...
قلبم با تپش میگفت که این بار او میخواهد به مغزم یاری برساند و آن در حل معمائی که از حلش عاجز بودم کمک کند.
بله، من هنوز محسن را دوست داشتم و هنوز خانه ی قلبم از گرمای محبتش لبریز بود که چنین با دیدن محسن، به تپش افتاده بود و بی قراری میکرد.
ناخودآگاه به سراغ کادو رفتم و آن را گشودم. داخل آن چیزی نبود غیر از یک شاخه گلی خشکیده که بوی عشق میداد.

به یاد نامه ی محسن افتادم و آن را هم گشودم.
- سلام مژگان، میدانم الان که داری نامه را میخوانی من از چشمت افتاده ام، اما دوست دارم چیزهائی در مورد آن شاخه گل خشکیده برایت بنویسم تا بدانی زمانی که زیبائی آن گل مرا به هوس انداخت تا آن را برایت بچینم، میدانستم گل در منطقه خطرناکی روییده، اما چون تو را خیلی دوست داشتم و میخواستم قشنگ ترین چیزها برای تو باشد. جلو رفتم و ...
بعد از مجروحیتم که تو به ملاقاتم نیامدی، فکر کردم از دست دادن یک پا، ارزش کندن آن گل را نداشته. اما حالا که دارم این نامه را می نویسم به این نتیجه رسیده ام که من با دیدن آن گل، نه فقط به خاطر تو، که در واقع به خاطر عشق خطر کردم و جلو رفتم، عشق ارزش از دست دادن جان را دارد، چه برسد به یک پا و …)

گریه امانم نداد تا بقیه ی نامه را بخوانم. اما همین چند جمله محسن کافی بود، تا به تفاوت درک عشق، بین خودم و محسن پی ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست …
چند روزی گذشت تا اینکه بر شرمم فایق آمدم. به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او برای من آن قدر زیاد است که از دست دادن یک پایش در برابر آن چیزی نیست و از او خواستم که مرا ببخشد.

و اکنون سالهاست که محسن مرا بخشیده و ما در کنار یکدیگر زندگی شیرینی را تجربه میکنیم.
ما، هنوز آن کادوی خونین و آن شاخه گل خشکیده را به نشانه ی عشق مان نگه داشته ایم ...

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 167

[ دوشنبه 11 ارديبهشت 1391 ] [ 12:58 ] [ شیوا ] [ ]


ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

2

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

4

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

5

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

7

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

8

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

9

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

10

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

11

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

 

12

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

13

ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 95

[ شنبه 9 ارديبهشت 1391 ] [ 15:45 ] [ شیوا ] [ ]


 

 
چرا تمام خانم هایی که تو آژانس مسافرتی کار می کنن
به شدت احساس "خود داف پنداری" دارن؟
عزیزم, تو یه کارمند ساده ای
که مقنعه ات دو تا خط طلایی داره!
همین
 
 

 
 
یه دونه ازین سوسک ریزا هست
هر شب ساعت 12 که میشه میاد رو میزم راه میره
هی وایمیسته نگام میکنه باز راه میره...
منتظرم یه شب روی اون غرور مسخرش پا بذاره
و بگه عاشقم شده...
 


 

 
سیاست دخترا در مواجهه با پسرا :
 
۱- حیله گری با پسرای معصوم و ساده
۲- خوشمزگی با پسرای خوش قیافه
۳- دوستی با پسرای باهوش
۴- عشق با پسرای وفادار
۵- ازدواج با پسرای پولدار
 
و اما سیاست پسرا در مواجهه با دخترا :
 
۱- پیچوندن دخترای معصوم و ساده
۲- پیچوندن دخترای خوش قیافه
۳- پیچوندن دخترای باهوش
۴- پیچوندن دخترای وفادار
۵- ازدواج  بادخترای پولدار
 

 

 
بهانه ی دخترا :
1 - فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)
2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی)
3 - من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره)
4 - تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم)
5 - من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم)
6 - دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر)

 

 

مامان بزرگم نذر کرده بود دانشگاه قبول بشم 30 جزء قرآن رو بخونه من دانشگاه قبول شدم 2 جزء بیشتر نخوند بهش میگم عزیز فقط 2 جزء خوندی که؟!! اونم میگه : اون رشته ای که تو قبول شدی 2 جزئشم زیادیه!!!

 

 

طرف میره خواستگاری از دختر خوشش نمیاد به بابای دختره میگه ما میریم یه دور میزنیم برمیگردیم.. شما تا ساعت چند بازید؟؟؟؟

 

میدونی چرا با ازدواج  دین آدم کامل میشه؟؟

چون تا قبل ازدواج فکر میکنه دنیا بهشته .... اما بعدش به جهنم هم اعتقاد پیدا میکنه!

 


ادبیات آقایون هنگام زمین خوردم خانوم ها:

دوران نامزدی:

الهی بمیرم چیزیت که نشد

1سال بعدازدواج:

عزیزم بیشترمواظب باش

3سال بعد ازدواج

مگه کوری جلوپاتونگاه کن

5سال بعدازدواج:

آخیش دلم خنک شد

 

 

غضنفر کارخونه ی سوسیس کالباس میزنه ، رو بسته بندی محصولاتش مینویسه : تهیه شده از گاو تازه !!!

 

زن به شوهرش میگه : تو هندوستان یک زن رو به قیمت یک گوسفند فروختند.. به نظر تو این بی انصافی نیست؟؟؟ شوهره میگه : نه اگه زن خوبی باشه می ارزه...

 

زن از شوهرش می پرسه: عزیزم ، تو منو دوست داری؟

مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ، اگه دوست نداشتم چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!

 

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 87

[ شنبه 9 ارديبهشت 1391 ] [ 15:39 ] [ شیوا ] [ ]

سلام به همه بروبچ. ببینم چقدر باهوشیناااااا . این عکس زیر رو بخونید . یه راهنمایی کنم از سمت راست هرچی تو عکس هست بگو برو جلو 



ActiveDaneshjoo.Net --  اگر عکس باز نشده show pic یا  Reload کنید

سریع  نرو  تو ادامه مطلب ببین چیه یک کم به فکرت فشار بیار حداقل

 

جواب در ادامه مطلب


ادامه مطلب
برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 93

[ شنبه 9 ارديبهشت 1391 ] [ 15:28 ] [ شیوا ] [ ]

S A L I J O O N
فتعلی اویسی و دخترش کتی

 

S A L I J O O N
جلیل فرجاد و دخترش مونا


S A L I J O O N
یوسف تیموری و پسرش


S A L I J O O N
مریم سرمدی و پسرش


S A L I J O O N
الهام پاوه نژاد و دخترش


S A L I J O O N
بهاره رهنما و دخترش پریا قاسم خانی

 

S A L I J O O N
ساغر عزیزی و دخترش

 

S A L I J O O N
سیاوش مفیدی و پسرش


S A L I J O O N
فلورا سام و دخترش


S A L I J O O N
انوشیروان ارجمند و دخترش بهار


S A L I J O O N
ریما رامین فر و پسرش

برچسب ها: , | موضوع : | بازدید : 116

[ شنبه 9 ارديبهشت 1391 ] [ 15:24 ] [ شیوا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
خبرنامه
جستجو در وبلاگ

نظرسنجی
نظرتون درباره وبلاگم چيه
آمار بازدید
آنلاین : 1
بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته گذشته : 62
بازدید ماه گذشته : 4
بازدید سال گذشته : 7227
کل بازدید : 47129
امکانات وب